تبليغاتX

> عشق پاییزی من

عشق پاییزی من

+ خط خطی شده دوشنبه شانزدهم مهر 1386 16:42 توسط زهرا |


+ خط خطی شده دوشنبه شانزدهم مهر 1386 16:37 توسط زهرا |


          

                عشق من یادم کن گاهی که به دل دارد راهی

                                                                              تو که از دردم آگاهی

+ خط خطی شده یکشنبه پانزدهم مهر 1386 16:23 توسط زهرا |


+ خط خطی شده چهارشنبه یازدهم مهر 1386 22:4 توسط زهرا |


+ خط خطی شده سه شنبه دهم مهر 1386 22:1 توسط زهرا |


 

چنان دل کندم ازدنيا که شکلم شکل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا کن

در اين دنيا که حتی مرگ نمی گيرد سراغ من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمی بجا مانده از انچه بودم وهستم

دلم چون دفترم خاليست قلم خشکيده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پيش رو دارم؟

+ خط خطی شده سه شنبه دهم مهر 1386 21:54 توسط زهرا |


                        

+ خط خطی شده سه شنبه دهم مهر 1386 17:37 توسط زهرا |


يكي را دوست مي دارم،

ولي افسوس ، او هرگز نمي داند .

نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه

اورا دوست ميدارم.

ولي افسوس،

او هر گز نگاهم را نمي خواند .

به برگ گل نوشتم من كه

اورادوست مي دارم ،

ولي افسوس،

او برگ گل را بر زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند .

به مهتاب گفتم اي مهتاب ،

سر راهت به كوي او سلام من رسان وگو كه

اورا دوست ميدارم .

ولي افسوس،

كه يك ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد .

صبا را ديدم وگفتم ،صبا دستم به دامانت ،

بگو از من به دلدارم كه

اورا دوست ميدارم .

ولي افسوس ،

ز ابر تيره برقي جست وقاصد را ميان ره بسوزانيد .

كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا ،

يكي را دوست ميدارم ،

ولي ا فسوس،

او هر گز نمي داند

+ خط خطی شده دوشنبه نهم مهر 1386 23:35 توسط زهرا |



اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........ يه روز قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

 

+ خط خطی شده دوشنبه نهم مهر 1386 23:28 توسط زهرا |


+ خط خطی شده دوشنبه نهم مهر 1386 15:35 توسط زهرا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام

مي شناسم مرگ را بي وحشت اما قلب من مي تپد در سينه چون از عشق سرشارم هنوز شعر هايم سوخت و خاكسترش در مشت من باز مي بينم تو را معناي آثارم هنوز

دوستان منو با نظرات خوب خود یاری کنید


صفحه اول
ایمیل



نوشته های خاک خورده

مهر 1386

شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

شب بارونی
یکی را دوست می دارم(مونا جان)
آسمون عشق
آخرین عشق من
مروارید عشق(پارسا)


    تعداد بازديدها: